مرتضى راوندى

43

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شدند ، چيزى نگذشت كه اكثر روستاييان آن حول و حوش مريد شيخ خليفه گشتند . جماعتى از فقهاى سنى ، كه تبليغات دامنه‌دار شيخ را به زيان خود مىديدند ، عليه او به توطئه و تحريك مشغول شدند و او را متهم كردند كه به تبليغات « دنياوى » ( كه همان تبليغ به مساوات عمومى و مقاومت در برابر ستمگران است ) مشغول شده و از ايلخان ، طرد او را خواستار شدند ، ولى او به اين كار اقدام نكرد . ناچار دشمنان ، وى را يك شب پنهانى دستگير و به يكى از ستونهاى حياط مسجد به دار آويخته و در خارج شهرت دادند كه شيخ خودكشى كرده است . پس از مرگ استاد ، يكى از شاگردان زيرك او ، كه روستازاده‌اى بود از دهكدهء جور به نام حسن جورى كه بنا به وصيت شيخ خليفه به جانشينى او انتخاب شده بود ، زمام نهضت را به دست گرفت و در نيشابور شروع به وعظ و تبليغ نمود و پيروان و همفكران خود را متحد و متشكل نمود . سازمان جمعيت سربداران حافظ ابرو مىنويسد : « . . . هركس كه دعوت ايشان قبول مىكرد ، اسامى ايشان ثبت مىگردانيد و مىگفت حالا وقت اختفاست ، و وعده مىداد كه هرگاه اشارت شيخ شود وقت ظهور شود مىبايد كه آلت حرب بر خود راست كرده و مستعد كارزار گردند . » « 1 » از اين سخنان كاملا پيداست كه هدف تبليغات شيخ خليفه و جورى دعوت به خروج عليه اولياى مغول و همدستان ايشان ، يعنى فئودالهاى بزرگ محلى بود . تبليغ به خروج زير لفافهء صوفيگرى صورت مىگرفت و رنگ تشيع ، كه مورد علاقهء عامهء مردم بود ، داشت . . . طريقت مزبور كه با ديگر طرايق درويشى فرق فراوان داشت ، منفور فئودالها بود . حسن جورى پس از مرگ استاد ، چنان كه ديديم ، راه نيشابور پيش گرفت . مدت دو ماه در آن شهر به فعاليت مخفى مشغول بود ؛ چون محل اقامت او مكشوف شد ، به مشهد رفت و از آنجا به ابيورد و خبوشان رهسپار گرديد و در طى پنج ماه از محلى به محل ديگر نقل‌مكان مىكرد . بنا به گفتهء حافظ ابرو : « . . . به هركجا كه يك هفته مىبود ، مردم تردد آغاز مىكردند و به حد ازدحام مىرسيد . » شيخ حسن جورى براى تبليغ نظريات اجتماعى و سياسى خود ، مدت سه سال به عراق و خراسان و بلخ و ترمذ و كرمان و هرات و قهستان سفر كرد و به گفتهء خود او در اين مدت « خلق بسيار بدين ضعيف روى آوردند . » شيخ

--> ( 1 ) . حافظ ابرو ، تاريخ حافظ ابرو ، ( نسخهء خطى فرهنگستان علوم تاشكند ) ، برگ a 474 ، به نقل از : نهضت سربداران .